آزمایشگاه و مکافات عمل
دیروز یکشنبه 91.9.26 من و محمدپارسا و باباش برای چکاپ رفتیم آزمایشگاه مسعود که حدودای ساعتای 10 و نیم بود رسیدیم بعد از یه عالمه خونی که از من گرفتن نوبت محمدپارسا شد که تا من برم نمونه بدم و بیام باباش برده بود و خون اونم گرفته بود که وقتی آمدم با چشمای پر از اشک و گلوی بغض دارش مواجه شدم
که هم ناراحت شدم و هم خوشحال . ناراحت از دیدن جیگر گوشم تو این حالت و خوشحال از اینکه موقع خون گرفتن ازش من نبودم و ندیدم که اگر بودم احتمالا از حال میرفتم و کلی گریه میکردم
و بعد نوبت به نمونه ادرارش رسید که یه کیسه پلاستیکی دادن که به محمدپارسا وصل کنیم با کلی بدبختی و کش و قوس و بگیر و ببند و وصل کن و .... خلاصه باید منتظر میموندیم
که هم من بهش تند تند شیر دادم و هم باباش تند تند آب تا ساعت 3 و نیم که هنوز منتظر بودیم باباش شلوار محمدپارسا رو کشید پایین تا ببینه کیسه سرجاشه یا نه که چشمتون روز بد نبینه از چشمای باباش شروع به آبیاری کرد تا دهن و کت و پیراهن و .... ولی بالاخره موفق شده بودیم که کیسه رو هم تا نصفه پر کنیم من از یه طرف کیسه پر از ادرار تو دستم از طرف دیگه از دیدن علی توی اون وضع داشتم از خنده روده بور میشدم
از طرف دیگه بچمم توی اون وضع یه اوضاع شیر تو شیری بود که نگو و نپرس که جزو خاطرات جالب ما شد و گفتم شاید خوندنش واسه شما هم خالی از لطف نباشه

.gif)


آزمایشگاه و مکافات عمل
